دِل گرفت
دور و بر من غم گرفت
در سرایت دور بودن گرفت
غصه آمدنت اندک خِجِل گشت
آرزویم پا گرفت
اشک با آه وجودم دَم گرفت
تو فراموشی، خُود فراموشی گرفت
حال تو رفت حس،و حالم تنهایی گرفت
مانده ام در عشق و حال دنیا چرا طنینم بُغضیدن گرفت
مانده ام اندک به فکر
یار تنها بیخیال مردم دنیا
معجزه آمد و عشقت از سَر گرفت
تنهایی ام در کُنج یاٌس، پُرگناه
آنچنان تسخیر تو گشتم ولی شیطان زود نوبت گرفت
قسمتم هم که نبود زیارتی
در خیال نطلبیدن زندگینامه ام شرح افسانه ای گرفت
میل دارم وفا کنم به عهد و مُدام لغو انقضاء
نگاه کن که قلبم غم گرفت
حرف تو بین مردم عین گریختن است
پُشت کردم به میثاق های فانی و گریختم، آرزوی پرواز در من جا گرفت
العَجب تمام شده آرزوهای من زیر دنیا
بشتاب که میل پرواز یار سفر نگرفت
خیال مکن ای ابلیس که امواج دنیا مرا زیاد ریخته به هم
همه رفتند و دست خُدا دستِ مرا گرفت
بس است که عمری باب میل نَفْسِ نا رفیق رفتیم
پرواز،مسیریست که در طی الارض ش دستهایم پَرْ گرفت
ممنونم از اوی عشق مطلق آفریدگار
اُمّیدِ من به خودِ خُدایست که دستِ مرا با دیدن اُمّیدِ خودش گرفت
مرده بودم نفس می کشیدم خوش بود و بیخیال خیال
بر وجودم عشق کاشت تا بهاران گُل گرفت
اُمّید گاهی برایم جای مبهم داشت
به به که آغوش رحمتش تازه و تازه تر گرفت
من میسپردم آرزوهایم را به بهشت
میدانی دنیا حسابی حالِ مرا گرفت
من زنده ام بخاطر تو بخاطر خونهای فدا شده بخاطر بوی خاک
زنده ام در حضور کسی که بوی حضور خُدا گرفت
یار پُر تب...ما را در سایت یار پُر تب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103